معنی دانشی مرد
6 بازدید
[ نِ مَ ] (اِ مرکب) دانا مرد. مرد عالم. مردی از اهل علم. مردی دانشور: دگر آنکه دارد بیزدان سپاس بود دانشی مرد نیکی شناس.فردوسی. ایا دانشی مرد بسیارهوش همه جامهٔ آزمندی مپوش.فردوسی. سخن سنج و دینار گنجی مسنج که بر دانشی مرد خوارست گنج.فردوسی. اگر دانشی مرد راند سخن تو بشنو که دانش نگردد کهن.فردوسی.
کلمات همقافیه با «دانشی مرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر