معنی دانشگر
9 بازدید
[ نِ گَ ] (ص مرکب) دانشمند. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی) (اوبهی). دانشور. دانشی. دانشومند. دانا و بسیاردان و عالم و فاضل. (برهان). هنرمند و خردمند و هوشیار. (ناظم الاطباء): چو دانشگر این قولها بشنود پس آنگه زمانی فروآرمد.طیان. بیت فوق را اسدی در لغت نامه بشاهد دانشگر بمعنی دانشمند آورده است و گمان میکنم که در اصل دانشور بوده است چه دانشگر نیامده و ظاهراً درست هم نمی نماید. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «دانشگر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گر» برای سرودن شعر