معنی دانش‌پژوه

معنی دانش‌پژوه

5 بازدید
[ نِ پَ ] (نف مرکب) پژوهندهٔ دانش. که دانش پژوهد. که علم طلب کند. طالب عالم. جویای علم. خواهان دانش. دانشمند. طالب علم و خرد. (شرفنامهٔ منیری). علم جوینده. علم و فضل جوینده و طالب علم باشد. (برهان). توسعاً دانشمند و عالم. دانشمند. (فرهنگ اسدی): ای امیر شاهزاده خسرو دانش پژوه.دقیقی. چنین داد پاسخ که دانش پژوه همی سر برافرازد از هر گروه.فردوسی. ز دانش پژوهان تو داناتری هم از تاجداران تواناتری.فردوسی. چنین گفت موبد بپیش گروه به مزدک که ای مرد دانش پژوه.فردوسی. از ایران یکی مرد بیگانه ام نه دانش پژوهم نه فرزانه ام.فردوسی. سکندر بیامد دلی همچو کوه که اندیشد از مرگ دانش پژوه.فردوسی. ز خوبی چو کردار دانش پژوه ز خوشی چو گفتار شیرین زبان.فرخی. چنین گفت ملاح دانش پژوه کزینسان بدریا دگر هست کوه.اسدی. شنیدم ز دانش پژوهان درست که تیر و کمان او نهاد از نخست. اسدی. چو پیش آمد آن بدنهان با گروه بر افراخت سر شاه دانش پژوه.اسدی. چو دیدش که دستور دانش پژوه دهد درس دانش بچندین گروه.نظامی. شه مملکت گیر دانش پژوه منوچهرفر و فریدون شکوه. نظامی (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «دانش‌پژوه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید