معنی دانشآموز
7 بازدید
[ نِ ] (نف مرکب، اِ مرکب) که دانش آموزد. که علم آموزد. که دانش فراگیرد. شاگرد. (غیاث). شاگرد مدرسه. طالب علم. آموزندهٔ علم : چو بر دین حق دانش آموز گشت چو دولت بر آفاق پیروز گشت.نظامی. خرد دانش آموز تعلیم اوست دل از داغداران تسلیم اوست.نظامی. || در اصطلاح مدارج تحصیلی شاگردی را گویند که در دورهٔ متوسطه تحصیل کند. || که تعلیم دانش دهد. استاد. (غیاث) (آنندراج). که علم آموزد بدیگری. که تعلیم کند. دانش آموزاننده : زن دانش آموز دانش سرشت چو لوحی ز هر دانشی درنبشت.نظامی. تویی برترین دانش آموز پاک ز دانش قلم رانده بر لوح خاک.نظامی. دادش بدبیر دانش آموز تا رنج برد برو شب و روز.نظامی. جوابش داد پیر دانش آموز که ای روشن چراغ عالم افروز.نظامی.
کلمات همقافیه با «دانشآموز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وز» برای سرودن شعر