معنی دانسته
7 بازدید
[ نِ تَ / تِ ] (ن مف) نعت مفعولی از دانستن. معروف. معلوم. (لغت تاریخ بیهقی). علم : {/Bلاََ یُحِیطُونَ بِشَیْ ءٍ مِنْ عِلْمِهِ .۳۷-۴۱۲:۲۵۵/} (قرآن ۲/۲۵۵)؛ ای معلومه. (منتهی الارب). دانسته به بود ز ندانسته. ناصرخسرو. || فهمیده. معقول : مرد دانسته بجان علم و خرد را بخرد گرچه این خر رمه از علم و خرد بیخبرست. ناصرخسرو. تعقل؛ دانسته شدن. (دانشنامهٔ علائی ص ۱۲۰). || عالماً. عامداً. قصداً. عمداً. متعمداً: راه عشق ارچه کمینگاه کماندارانست هر که دانسته رود صرفه ز اعدا ببرد.حافظ. - دانسته فهمیده (دانسته و فهمیده)؛ عامد عن قصد. متعمداً. بر قصد.
کلمات همقافیه با «دانسته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر