معنی دانا گردیدن
5 بازدید
[ گَ دَ ] (مص مرکب) دانا شدن. عالم و خردمند گردیدن. دانشمند شدن. طَبْن. طَبانة. طبانیة. طبونة. (منتهی الارب): سرس؛ دانا و هوشیار گردیدن سپس نادانی. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «دانا گردیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر