معنی داناکردن
6 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) اِعلام. دانشمند کردن. خردمند ساختن. عالم گردانیدن. آگاه و هشیار گردانیدن. خردمند ساختن: مااَطبقهُ؛ چه چیز دانا و زیرک کرد او را. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «داناکردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر