معنی دانادل
4 بازدید
[ دِ ] (ص مرکب) که دلی دانا دارد. داناضمیر. دانشمند و خردمند. (آنندراج). هوشیار. خردمند. دل آگاه : بپاسخ چنین گفت ای پادشا که دانادل و مردم پارسا...فردوسی. جوان گرچه دانادل و پرفسون بود نزد پیر آزمایش فزون.اسدی. || کنایه از عرفا و فضلا و مردم سنجیده است. (لغت محلی شوشتر، نسخهٔ خطی).
کلمات همقافیه با «دانادل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دل» برای سرودن شعر