معنی دانائی

معنی دانائی

4 بازدید
(حامص) مقابل نادانی. علم. وقوف. فقه. فَهم. شعر. بصیرت. هنگ. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). دانشمندی. دانش. (آنندراج). ملح. (منتهی الارب). مقابل کانائی. نظار. درک. ادراک. قرابة. (منتهی الارب): خرد بهتر از چشم و بینائی است نه بینائی افزون ز دانائی است.ابوشکور. بمردی و دانائی و فرّهی بزرگی و آیین شاهنشهی.فردوسی. چنین داد پاسخ که ای سرفراز بدانایی از هر کسی بی نیاز.فردوسی. بگویم که این گرد بهرام گور بمردی و دانائی و فر و زور.فردوسی. که آمد بنزدیک ما آگهی ز دانائی شاه و از فرهی.فردوسی. بنزد چون تو بی جنسی چه دانائی چه نادانی بدست چون تو نامردی چه نرم آهن چه روهینا. سنائی. زهی تحصیل دانائی که سوی خود شدم نادان کرا استاد دانا بود چون من کرد نادانش. خاقانی. بنادانی خری بردم بر این بام بدانائی فرود آرم سرانجام.نظامی. ضمیرش کاروانسالار غیب است توانا را ز دانائی چه عیب است.نظامی. هر که درو جوهر دانائی است در همه کاریش توانائی است.نظامی. گر کسی را رغبت دانش بود گو دم مزن زانکه من دم درکشیدم تا بدانائی زدم. سعدی. فراسة؛ دانائی بنشان و نظر. نوقة؛ دانائی و مهارت در هر چیزی. قراب؛ دانائی و دریافت وی. (منتهی الارب). - امثال: دانائی بینائیست. دانائی توانائیست. || عقل. (آنندراج). خرد. عاقلی. خردمندی.

کلمات هم‌قافیه با «دانائی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ئی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید