معنی دامین

معنی دامین

5 بازدید
(اِخ) نام یکی از دهستانهای سه گانهٔ بخش مرکزی شهرستان ایرانشهر است از ناحیهٔ مکران و بلوچستان. این دهستان در شمال ایرانشهر واقع و جادهٔ شوسهٔ ایرانشهر به خاش از مرکز آن میگذرد و حدود آن بشرح زیرست: از طرف شمال به بخش خاش. از طرف خاور بدهستان ابتر. از طرف جنوب بدهستان مرکزی ایرانشهر از طرف باختر به بخش بزمان. منطقه ای جلگه و قسمت علیای (شمال) آن کوهستانیست. ارتفاعات این دهستان عموماً خاکی و هوای آن گرمسیر و مالاریائی است. رودخانهٔ بمپور که شرح آن در جای خود داده شده است از این ارتفاعات سرچشمه میگیرد توضیح اینکه این رودخانه در مسیر خود زه پیدا میکند و بهر آبادی که میرسد مردم آن آبادی جلوی این رودخانه را بکلی میگیرند و بعد از بندی که آبادی اول بر آن آب بست بلافاصله کف رودخانه شروع به زه دادن میکند و تا آبادی دیگر میرسد آب بقدر کافی جمع میشود. آب آشامیدنی دهستان از قنات و رودخانه است محصول عمدهٔ دهستان غلات و خرما و لبنیات و ذرت است و شغل اهالی آن زراعت و گله داری است و آن از هشت آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده و جمعیت آن در حدود ۳۰۰۰ تن است. گویش مادری مردم دهستان بلوچی و راههای دهستان مالرو است و جاده شوسهٔ ایرانشهر به خاش از وسط از آن عبور مینماید. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
(اِخ) نام ده مرکز دهستان دامین از بخش مرکزی شهرستان ایرانشهر است. و آن در ۱۹هزارگزی شمال ایرانشهر و کنار شوسهٔ ایرانشهر به خاش واقع است. سردسیر و کوهستانی است و دارای ۶۰ سکنه. آب آن از رودخانه و محصول آن غلات و خرما و ذرت و لبنیات است، شغل مردم آن زراعت و گله داریست. دبستان و پاسگاه ژاندارمری دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
[ یَ ] (اِخ) (سن) رجوع به کم شود.
[ یَ ] (اِخ) (سن پیر) رجوع به سن پیردامین شود.
[ یَ ] (اِخ) (ربر فرانسوا) متولد بسال ۱۷۱۵ و متوفی به سال ۱۷۵۷ م. کسی که با کارد به لوئی پانزدهم حمله کرد تا وی را نسبت به وظائفش آگاه کند، بهمین دلیل او را چهار شقه کردند.
[ یَ ] (اِخ) (دامین دووسته ژزف)مبلغ مذهبی بلژیکی متولد به سال ۱۸۴۰ و متوفی به سال ۱۸۸۹ م.

کلمات هم‌قافیه با «دامین»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ین» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید