معنی دامیة
7 بازدید
[ یَ ] (ع ص) تأنیث دامی. که خون ترابد. - لثة دامیة؛ که خون ازو آید: جید [ شحم الرمان ] للثة الدامیة. || شکستگی سر که خون برود. شکستگی سر که خون روان شود. (ذخیرهٔ خوارمشاهی). || سرشکستگی که خون پیدا آید از وی و نرود. (منتهی الارب). شکستگی در سر که خون افتاده و جاری نشده است. در اصطلاح فقه، جراحتی که پوست سر یا صورت را قطع کند و بگوشت اندک صدمه وارد آورد. و نیز رجوع به کتاب شرایع ص ۳۴۳ شود. || شجرة دامیه؛ درختی زیبا.
کلمات همقافیه با «دامیة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر