معنی دامی
7 بازدید
(اِخ) (مولانا...) استرآبادی است و قصیدهٔ او نیکوست و بسی خوش طبع و خوش خلق است و خیالات غریبه دارد و این مطلع از اوست: آن پری را که ز گلبرگ قبا در بر اوست هر طرف بند قبا نیست که بال و پر اوست. (مجالس النفائس ص ۲۶۰).(اِخ) ملاعبدالواسع خلف ملا کلبعلی همدانی. اما خود در اصفهان متولد شده باعتدال آب و هوای آن دیار خلدآثار نهال قامتش تربیت یافته خود را اصفهانی میدانست. نظر بفطرات اصلی در اوایل سن اکثر علوم رسمی دیده و در اکثر فنون حکمت خصوص ریاضی مهارت داشته و بعلت وسعت مشرب و حداثت ذهن گاهی شوخیها که دون مرتبهٔ کمالات او بوده ازو سر میزده غرض شیرین زبان و رفیقی مهربان گاهی بنظم ابیات عاشقانه میپرداخته. در سنهٔ ۱۱۷۳ هـ . ق. در بیست وهفت سالگی بلبل روحش بگلزار جنان آشیان ساخت. این مصراع تاریخ فوت اوست که جناب سعادت مآب رفیق گفته: «بنومیدی ز دنیا رفت عبدالواسع دامی» غرض این چند شعر ازو نوشته شد. اللهم اغفر له و لنا و لجمیع المؤمنین. غزلیات: بکس وصال تو زیبا صنم نخواهد ماند بمن نماند و باغیار هم نخواهد ماند. دگرانت نگرانند و من دل نگران نتوانم نگرم بر تو ز بیم دگران رخ به پیران و جوانان بنما تا گسلند پدران از پسران و پسران از پدران. بدیر و کعبه دعوی تمامی مشنو از یاران که نه مستند مستان و نه هشیارند هشیاران. بدستی جام و دستی خنجرش بین شراب از خون من در ساغرش بین. حال هیچ آشنا نمی پرسی یا همین حال ما نمی پرسی. اکنون که از دور سپهر آمد بهار و رفت دی ساقی بیاور جام می مطرب برآور بانگ نی کو محرمی کز مرحمت گاه آورد گاهی برد مکتوبی از وی سوی من پیغامی از من سوی وی. (آتشکدهٔ آذر چ شهیدی ص ۳۷۸ و ۳۷۹).(اِخ) اسمش قلی است در آن بلده [ یزد ] بسرتراشی میگذرانیده. این قطعه از اوست: شنیدم که دوشینه در بزم غیر می ناب از جام زر خورده ای ندانم در آن بزم پرشور و شر دو پیمانه یا بیشتر خورده ای بهر حال در شهر آوازه است که جز باده چیز دگر خورده ای. (آتشکدهٔ آذر چ شهیدی ص ۲۶۷).(ص نسبی) صیاد را گویند. (برهان). دامیار. شکارچی. شکارگر. || منسوب به دام. متعلق به دام. (شعوری ج ۱ ص ۴۳۲).(ع ص) نعت فاعلی از دمی. که خون از وی چکد یا تراود یا پالاید. || هو دامی الشفة؛ او فقیرست. (منتهی الارب). و فی الاساس دامی الشفة؛ حریص علی الطلب. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «دامی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر