معنی داموز
6 بازدید
[ وَ ] (اِ) سله و سبدی باشد بزرگ که دو چوب بر دو طرف آن بندند و بدان سرگین و مثال آن کشند. (برهان). صاحب انجمن آرا گوید: اما در سامی داموز بضم میم و سکون واو دیده شده است. (انجمن آرا) (آنندراج). وَذوذ. (یادداشت مؤلف). داموزه. سبد خاشاک. (شعوری).
کلمات همقافیه با «داموز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وز» برای سرودن شعر