معنی دامنی
7 بازدید
[ مَ ] (ص نسبی، اِ مرکب) منسوب به دامن. مخفف دامانی. (انجمن آرا). || جزئی از قماش که برای دامان بکار برند. پاره ای از قماش که خیاط برای دامن تقدیر کند. || جامه که پوشند خادمات بر روی دیگر جامه ها و آن از کمر تا شتالنگ را پوشد. || چادر. چادر باریک یک عرض بی درز. (غیاث). || سرانداز. مقنعه. سرانداز زنان را گویند. (برهان) (شعوری ص ۴۳۲ ج ۱): خود این شه را حق آن شاه افکنی داد که بر سرهای شاهان دامنی داد.امیرخسرو. هدایت گوید: شعر مذکور در فوق یحتمل اصطلاح هند باشد.[ مَ ] (اِخ) طایفه ای از طوایف بلوچستان مرکزی یا ناحیهٔ بمپور دارای ۲۰۰ خانوار. (جغرافیایی سیاسی کیهان ص ۹۹).
کلمات همقافیه با «دامنی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر