معنی دامنفشان
6 بازدید
[ مَ فِ ] (نف مرکب) که دامن افشاند. که دامن فشاند. رجوع به دامن فشاندن و دامن افشاندن شود. || مجازاً فروتن. متواضع : کف پرآبله ای بیش نیست ابر بهار نظر به همت دامن فشان درویشی.صائب. || که ترک گوید. که اعتنا نکند. که دوری کند که اعراض کند. - دامن فشان گردیدن بر؛ تواضع نمودن. تمکین کردن. فروتنی و خضوع نمودن : اگر نام پیدا کند یا نشان بر آن گفته گردند دامن فشان.نظامی.
کلمات همقافیه با «دامنفشان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر