معنی دامندار
7 بازدید
[ مَ ] (نف مرکب) دارای دامن. دارای ذیل: بیضة لها سابغ؛ خود دامن دار. (منتهی الارب). || دامنه دار. وسیع. پی دار. دنباله دار. که دنبالهٔ آن نگسلد: ابر دامن دار؛ که دنبال آن قطع نگردد. || عریض و باپهنا. (آنندراج): شام غم کآشوب سودا بی تو مغزافشار شد نونیازان جنون را جیب دامندار شد. طالب آملی.
کلمات همقافیه با «دامندار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر