معنی دامغ
5 بازدید
[ مِ ] (ع ص) سرشکننده. (آنندراج) (غیاث). || تباه کننده. (دهار). هلاک کننده : تو دامغ روم و از حسامت زلزال بدامغان ببینم.خاقانی. قاهر کفار و باج از قاهره درخواسته دامغ اشرار و گرد از دامغان انگیخته. خاقانی. || خوارکننده. (دهار).
کلمات همقافیه با «دامغ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مغ» برای سرودن شعر