معنی دال گشتن
7 بازدید
[ گَ تَ ] (مص مرکب) بشکل حرف دال درآمدن. خمیدن. خم شدن. خم پذیرفتن چیزی راست. - دال گشتن الف؛ خم گرفتن آن. بصورت شکل دال و منحنی درآمدن الف : زمان چیست بنگر چرا سال گشت الف نقطه چون بود و چون دال گشت. اسدی.
کلمات همقافیه با «دال گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر