معنی دالو

معنی دالو

4 بازدید
[ لُ ] (اِخ) دهی است از دهستان گل تپه فیض اللََّه بیگی بخش مرکزی شهرستان سقز واقع در ۳۶هزارگزی خاور سقز. کنار رودخانهٔ خورخوره. کوهستانی است و سردسیر و دارای ۸۰ تن سکنه. آب آن از چشمه و رودخانهٔ خورخوره است و محصول آن غلات و حبوبات و لبنیات و شغل مردم آن زراعت و گله داری و راه آنجا مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
(اِخ) (کوه...) از کوههای فارس است. در مغرب به سفیدار متصل است و در جنوب شرقی آن کوههای جهرم قرار دارد و سرانجام به جبال هرمز واقع در شمال بندرلنگه ختم میشود و دارای قلل متجاوز از سه هزار گزست. (از جغرافیایی تاریخی غرب ایران ص ۳۳).
(اِخ) (ژول) پیکرتراش فرانسوی متولد پاریس ۱۸۳۸ و متوفی به سال ۱۹۰۲ م. .
(اِ) در تداول مردم اصفهان زنی که طاس و بقچهٔ بانویی را به حمام برد و بازگرداند. عجوزه و پیرزن. (لغت محلی شوشتر، نسخهٔ خطی کتابخانهٔ مؤلف): پیر دالو؛ پیری سخت پیر. زنی سخت پیر.

کلمات هم‌قافیه با «دالو»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لو» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید