معنی دافع

معنی دافع

6 بازدید
[ فِ ] (ع ص) مانع. (مهذب الاسماء). بازدارنده. (آنندراج). راننده. دورکننده و رد باطل کننده. واقی. (منتهی الارب). دفع کننده. (آنندراج): حکم او را مانعی و قضای او را دافعی نباشد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۳۰). تا فروآید بلایی دافعی چون نباشد از تفرع شافعی.مولوی. - دافع الحرارة؛ دوردارندهٔ گرمی. - دافع النوم؛ دورکنندهٔ خواب. - دافع تب ، دافع حمی؛ تب بر. || ناقةدافع؛ شترماده که فله بازگیرد در پستان پیش از زادن. (منتهی الارب). || (اِ) صاحب کشاف اصطلاحات الفنون آرد: نزد اطباء دوائیست زایل کننده مر ماده را از ظاهر بباطن بدفع قوی. و تمامیت این معنی بوسیلهٔ برودت باشد و غلظت جوهرمانند شی ء قابض. و دافعه قوه ای است که دفع فضلات کند. چنانکه در بحرالجواهر گفته. || و دفع قوت نزد منجمان از انواع و اتصال باشند و شرح آن ضمن معنی اتصال بیاید. انشاءاللََّه تعالی. || (اِخ) نامی از نامهای خدای تعالی. (مهذب الاسماء). بازدارندهٔ بلا. (مهذب الاسماء).

کلمات هم‌قافیه با «دافع»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «فع» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید