معنی داغ فرمودن
5 بازدید
[ فَ دَ ] (مص مرکب) داغ کردن. گفتن که داغ کنند. امر کردن که داغ بنهند بر... نشان را یا تمیز را یا مجازات را: هر کجا داغ بایدت فرمود چون تو مرهم نهی ندارد سود.سنائی.
کلمات همقافیه با «داغ فرمودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر