معنی داغ داشتن
5 بازدید
[ تَ ] (مص مرکب) نشان داشتن. علامت داشتن : ناگزران دل است نوبت غم داشتن جبهت آمال را داغ عدم داشتن.خاقانی. - داغ بر جبهه و پیشانی داشتن؛ پینه بسته بودن پیشانی از عبادت و سجدهٔ بسیار. || دارای اثر داغ بر اندام بودن به نشانهٔ ملکیت یا تعلق داشتن بکسی : گفتی سگ من چه داغ دارد آن داغ که از نخست کردی.خاقانی. گفت بنگر تا داغ که دارد؟ گفت داغ امیر دارد. || مصاب بودن بمرگ عزیزی یا فرزندی.
کلمات همقافیه با «داغ داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر