معنی داغ بر هم چیدن
6 بازدید
[ بَ هَ دَ ] (مص مرکب) داغ چیدن. مردف کردن و پیاپی آوردن دردها و حسرتهای درونی : ز بس داغ تو بر هم چیده ام در سینهٔ سوزان چراغ اهل دل روشن شد از کاشانه ام امشب. علی قلی بیک علی خراسانی.
کلمات همقافیه با «داغ بر هم چیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر