معنی داغ بدل نهادن
6 بازدید
[ بِ دِ نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) تحمل رنج کردن. || کنایه از صبر و شکیبائی است مال تلف شده را. (از لغت محلی شوشتر). || گرفتن معشوق دیگری. (لغت محلی شوشتر، نسخهٔ خطی). - داغ بدل نهادن کسی را؛ در حسرت و آرزوی چیزی نهادن او را. - داغ کسی را بدل کسی نهادن؛ عزیزی ازو کشتن: داغ پسرت را به دلت می نهم؛ او را میکشم.
کلمات همقافیه با «داغ بدل نهادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر