معنی داغونی
5 بازدید
(ص نسبی) (منسوب به داغون) نسبتی مر اهل مرو را و آنان بدان کس که بیع مکاعب و مداسات کند نسبت داغونی دهند. بدین نسبت مشهورست از دانشیان ابومحمد عبداللََّه بن محمدبن ابراهیم بن یزید الداغونی. شیخی فاضل و ثقه و مأنوس و آشنا بحدیث. وی از محمدبن ابراهیم بن سعید بوشنجی و ابوعلی صالح بن محمد بغدادی و از وی ابوالهیثم محمدبن مکی کشمیهنی ادیب و ابواسحاق ابراهیم بن محمدبن محمد مزکی روایت کند. (سمعانی) (لباب الانساب ج ۱ ص ۴۰۶).(ص نسبی) (منسوب به داغون) نسبتی مر اهل مرو را و آنان بدان کس که بیع مکاعب و مداسات کند نسبت داغونی دهند. بدین نسبت مشهورست از دانشیان ابومحمد عبداللََّه بن محمدبن ابراهیم بن یزید الداغونی. شیخی فاضل و ثقه و مأنوس و آشنا بحدیث. وی از محمدبن ابراهیم بن سعید بوشنجی و ابوعلی صالح بن محمد بغدادی و از وی ابوالهیثم محمدبن مکی کشمیهنی ادیب و ابواسحاق ابراهیم بن محمدبن محمد مزکی روایت کند. (سمعانی) (لباب الانساب ج ۱ ص ۴۰۶).
کلمات همقافیه با «داغونی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر