معنی داغبررخ
6 بازدید
[ بَ رُ ] (ص مرکب) داغ برروی. رجوع به ترکیبات کلمهٔ داغ شود: او غلام داغ بررخ عنبر درگاه تست عنبری را در دریا دادی احسنت ای ملک. خاقانی. - داغ بررخ زاده؛ با داغ بندگی زاده. که از آغاز با داغ بندگی است. غلام خانه زاد.
کلمات همقافیه با «داغبررخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رخ» برای سرودن شعر