معنی داع
4 بازدید
(اِ) آنکه شاعر و قائل نام خود نویسد. (کشاف اصطلاحات الفنون). در فرهنگها مانند سروری و برهان قریب بهمین معنی «داغ» با غین معجمه آمده است. رجوع به داغ شود.[ عِنْ ] (ع ص، اِ) داعی. رجوع به داعی شود.
کلمات همقافیه با «داع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر