معنی داشخانه
7 بازدید
[ نَ / نِ ] (اِخ) دهی است از دهستان طبس بخش صفی آباد شهرستان سبزوار واقع در ۲۵هزارگزی جنوب صفی آباد کوهستانی سردسیر دارای ۴۲۰ تن سکنه است. آب آن از قنات، محصول آنجا غلات و پنبه، باغات و میوه جات و ابریشم. شغل اهالی آن زراعت و باغداری و گلیم بافی و راه آن مالروست و تابستان از حجت آباد میتوان اتومبیل برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ نَ / نِ ] (اِخ) مزرعه ای است از دهستان بالا ولایت بخش حومهٔ شهرستان تربت حیدریه، واقع در ۵هزارگزی باختر تربت حیدریه. جلگه ای معتدل و دارای ۲۵ تن سکنه است. آب آن از قنات، محصول آنجا غلات و بن شن، شغل اهالی آن زراعت و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ نَ / نِ ] (اِخ) دهی است از دهستان احمدآباد بخش فریمان شهرستان مشهد؛ واقع در ۴۲هزارگزی شمال باختری فریمان، جلگه، معتدل، دارای ۱۳۰ تن سکنه است. آب آن از چشمه، محصول آنجا غلات، شغل اهالی آن زراعت و راه آنجا مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «داشخانه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر