معنی داشته
5 بازدید
[ تَ / تِ ] (ن مف) نعت مفعولی از داشتن. رجوع به داشتن در معانی مختلفهٔ آن شود. || ایستانیده : خود جنیبت بدرش داشته بینند براق کز صهیلش نفس روح معلا شنوند.خاقانی. بر در مرقد سلطان هری ز ابلق چرخ مرکب داشته را نالهٔ هرا شنوند.خاقانی. - داشته شدن؛ تعهد و تیمار و نگهداری کرده شدن : این کار چنان داشته شود که بروزگار امیرماضی. (تاریخ بیهقی). || ملک. مال. - امثال: داشته آید بکار ورچه (ورکه) (گرچه) بود زهر مار؛ نظیر: هرچه در نظرت خوار آید نگه دار که روزی بکار آید. (امثال و حکم دهخدا). || کهنه. فرسوده. ضایع شده. (برهان). نیمدار: یکی جامه بُد داشته دربرش کلاهی ز مشک ایزدی بر سرش.فردوسی. ای که شد زرد و کهن پیرهن جانت پیرهن باشد جان را و خرد را تن عاریت داشتم این از تو تا یک چند پیش تو بفکنم این داشته پیراهن. ناصرخسرو. صاحب انجمن آرا پس از نقل شاهد فوق گوید: و این لغت را در جهانگیری دیده ام با این شاهد و در رشیدی نیافتم. گمانم که صاحب جهانگیری داشته را به معنی کهنه و فرسوده، قیاس کرده و صاحب برهان بدو اقتفا نموده. (انجمن آرای ناصری). و درس تکرار باشد واصله من الدرس الذی هو الطمس، کهنه بودن و اثر ببردن، برای آنکه چون تکرار کند بر او بذله شود و داشته شود چون جامهٔ خلق که بسیار داشته باشند. (تفسیر ابوالفتوح رازی چ ۱ ج ۱ ص ۵۴۹).
کلمات همقافیه با «داشته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر