معنی داش‌بلاغ

معنی داش‌بلاغ

4 بازدید
[ بُ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان قره پشلو، بخش مرکزی شهرستان زنجان. واقع در ۷۰هزارگزی شمال باختری زنجان و ۲۴هزارگزی راه مالرو عمومی. کوهستانی، سردسیر دارای ۲۴۰ تن سکنه است. آب آن از چشمه، محصول آنجا غلات و شغل اهالی آن زراعت و گلیم و جاجیم بافی و راه آنجا مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).
[ بُ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان ابهررود شهرستان زنجان واقع در ۶۴هزارگزی شمال باختر ابهر و ۶ هزای گزی راه مالرو عمومی، آب آن از چشمه، و محصول آنجا غلات و لبنیات و انگور و قلمستان، شغل اهالی آنجا زراعت و قالیچه و گلیم و جاجیم بافی و راه آنجا مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).
[ بُ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان بزینه رود بخش قیدار شهرستان زنجان. واقع در ۵۲هزارگزی جنوب قیدار و ۳هزارگزی راه مالرو عمومی، کوهستانی، سردسیر، دارای ۲۲۸ تن سکنه است. آب آن از چشمه، محصول آنجا غلات، شغل اهالی آن زراعت و قالیچه و گلیم و جاجیم بافی، راه آنجا مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).
[ بُ ] (اِخ) دهی از دهستان چهاردولی بخش قروهٔ شهرستان سنندج. واقع در ۳۹هزارگزی جنوب خاوری قروه. سر راه شوسهٔ همدان به قروه. کوهستانی. سردسیر و دارای ۲۰۰ تن سکنه است. آب آن از چشمه، محصول آنجا غلات، مختصر میوه جات و شغل اهالی آن زراعت، صنایع دستی مردم آنجا، قالیچه و گلیم و جاجیم بافی است و قهوه خانه ای کنار شوسه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ بُ ] (اِخ) دهی است از دهستان چناران بخش حومه شهرستان مشهد، واقع در ۹۰هزارگزی شمال باختری مشهد و ۸هزارگزی باختر راه شوسه مشهد به قوچان دره. معتدل و دارای ۲۴۸ تن سکنه است. آب آن از رودخانه و محصول آنجا غلات و چغندر و کنجد، شغل اهالی آن زراعت و مالداری و قالیچه بافی و راه آنجا مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ بُ ] (اِخ) نام محلی است کنار راه سنندج و مریوان میان قلعه شیخ و گردنهٔ کاران در ۶۱هزارگزی سنندج.
[ بُ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومه بخش تکاب شهرستان مراغه. واقع در ۸هزارگزی باختر تکاب و ۶ هزارگزی جنوب باختری ارابه رو تکاب به شاهین دژ. کوهستانی، معتدل، دارای ۵۶۴ تن سکنه است. آب آن از چشمه سارها. محصول آن غلات و حبوبات و کرچک، شغل اهالی آن زراعت و گله داری و صنایع دستی مردم گلیم بافی و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ بُ ] (اِخ) دهی از دهستان اوچ تپه بخش ترکمان شهرستان میانه. واقع در ۲۲هزارگزی جنوب خاوری ترکمان و ۲ هزارگزی ارابه رو بستان آباد به میانه و ۳ هزارگزی خط آهن میانه به تبریز. کوهستانی. معتدل و دارای ۳۱۴ تن سکنه است. آب آن از چشمه، محصول آنجا غلات و حبوبات، شغل اهالی آن زراعت و گله داری و راه آنجا ارابه رو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ بُ ] (اِخ) دهی است از دهستان مرکزی بخش سراسکند شهرستان تبریز. واقع در ۱۰هزارگزی خاور سراسکند و ۱۰هزارگزی شوسهٔ سراسکند به سیاه چمن. کوهستانی، دارای ۴۲۵ تن سکنه است. آب آن از چشمه، محصول آنجا غلات و حبوبات، شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ بُ ] (اِخ) دهی است از دهستان چهاراویماق بخش قره آغاج شهرستان مراغه. واقع در ۵۶هزارگزی جنوب باختری قره آغاج و ۳۵هزارگزی جنوب خاوری شوسهٔ مراغه به میانه. کوهستانی معتدل مالاریایی دارای ۴۴۵ تن سکنه است. آب آن از چشمه سارها، محصول آن غلات و نخود و بزرک، شغل اهالی زراعت و صنایع دستی مردم آنجا جاجیم بافی و راه آن مالرو است. ده مذکور دو محل است به فاصلهٔ ۶ هزار گز بنام داش بلاغ بالا و داش بلاغ پائین و سکنهٔ داش بلاغ پائین ۲۰۰ تن میباشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ بُ ] (اِخ) دهی است از دهستان گورائیم شهرستان اردبیل. واقع در ۴۰هزارگزی جنوب اردبیل به خلخال کوهستانی معتدل و دارای ۳۰۹ تن سکنه است. آب آن از چشمه محصول آنجا غلات، شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ بُ ] (اِخ) دهی است از دهستان قوریچای بخش قره آغاج شهرستان مراغه. واقع در ۲۱هزارگزی شمال باختری قره آغاج و ۱۲هزارگزی جنوب شوسهٔ مراغه به میانه. کوهستانی، معتدل و دارای ۲۹۸ تن سکنه است. آب آنجا از چشمه سار و محصول آن غلات و نخود و بزرک، شغل اهالی زراعت و صنایع دستی مردم جاجیم بافی و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ بُ ] (اِخ) دهی است از دهستان گاودول بخش مرکزی شهرستان مراغه. واقع در ۳۰هزارگزی جنوب مراغه و ۹هزارگزی خاور شوسهٔ مراغه به میاندوآب دره معتدل و مالاریائی و دارای ۲۹۲ تن سکنه است. آب آن از قنات و محصول آنجا غلات و چغندر و کشمش و بادام و نخود، شغل اهالی زراعت و صنایع دستی مردم جاجیم بافی و راه مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ بُ ] (اِخ) دهی است از دهستان انگوت بخش گرمی شهرستان اردبیل واقع در ۱۶هزارگزی باختری گرمی در مسیر شوسه اردبیل به گرمی. جلگه گرمسیر و دارای ۱۰۸ تن سکنه است. آب آن از چشمه و محصول آنجا غلات و حبوبات و شغل اهالی آن زراعت و گله داری وراه آن شوسه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ بُ ] (اِخ) دهی از دهستان مشکین خاوری بخش مرکزی شهرستان مشکین شهر (خیاو) واقع در ۲۷هزارگزی جنوب شهر خیاو و ۱۷هزارگزی شوسهٔ خیاو به اردبیل. جلگه و معتدل و دارای ۹۹ تن سکنه است. آب آن از نهر و چشمه و محصول آن غلات و حبوبات و پنبه و شغل اهالی آنجا زراعت و گله داری و راه آنجا مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ بُ ] (اِخ) دهی است از دهستان کاغذکنان بخش کاغذکنان شهرستان هروآباد واقع در ۵/۷هزارگزی خاوری آغ کند و ۲۴هزارگزی شوسهٔ میانه به زنجان کوهستانی و معتدل و دارای ۸۱ تن سکنه است. آب آن از چشمه. محصول آن غلات و حبوبات و سردرختی، شغل اهالی آن زراعت و گله داری و صنایع دستی مردم آن گلیم و جاجیم بافی و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ بُ ] (اِخ) دهی است از دهستان اجارود بخش گرمی شهرستان اردبیل واقع در ۶هزارگزی شمال باختری گرمی در مسیر شوسهٔ گرمی به بیله سوار. کوهستانی گرمسیر و دارای ۵۲ تن سکنه است. آب آن از چشمه، محصول آنجا غلات و حبوبات، شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ بُ ] (اِخ) دهی است از دهستان ورگهان بخش هوراند شهرستان اهر. واقع در ۲۷هزارگزی جنوب خاوری هوراند و ۱۱هزارگزی شوسهٔ اهر به کلیبر. کوهستانی و معتدل و دارای ۳۷ تن سکنه است. آب آن از رودخانهٔ کجرود و چشمه، محصول آنجا غلات و شغل اهالی آن زراعت و گله داری و راه مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ بُ ] (اِخ) دهی است از دهستان چناران بخش حومه شهرستان مشهد واقع در ۹۰هزارگزی شمال باختری مشهد و ۸هزارگزی باختر راه شوسهٔ مشهد به قوچان. دره، معتدل و دارای ۲۴۸ تن سکنه است. آب آن از رودخانه. محصول آنجا غلات و چغندر و کنجد، شغل اهالی آن زراعت و مالداری و قالیچه بافی و راه آنجا مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).

کلمات هم‌قافیه با «داش‌بلاغ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اغ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید