معنی داشاد
7 بازدید
(اِ) عطا و بخشش پارسیان روز عید بمردم میداده اند. (آنندراج). داشن. داشند. عطاء. (تفلیسی) دهشت. دهشته. (فرهنگ اسدی نخجوانی). بخشش و چیزی که روزهای گرامی بمردم میداده اند: خواستم با نثار و داشادش پدر اینجا بمن فرستادش حرکاتش همه رهه هنرست برم از جان من عزیزترست.عنصری. ز داشاد [داشاب ] تو شاد گردد ولی ز کین تو غمناک گردد عدو.منوچهری. صاحب فرهنگ ناصری (انجمن آرا) از فردوسی این مصراع را نقل میکند: بفرمود داشاد دادن بدو. || دعا باشد. (فرهنگ اسدی نخجوانی) (اوبهی). || اجر. (آنندراج). پاداشن. (آنندراج) مزد. کیفر. جزا. اجر. تلافی. (برهان). || عطار. بوی فروش. خوشبوی فروش و عطار. (برهان). (شاید معنی اخیر یعنی عطار از تصحیف عطاء ناشی شده باشد). || نشاط و سرور. || کوره و تنور. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «داشاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر