معنی داش

معنی داش

27 بازدید
(اِ) کوره ای که خشت و خم و کاسه و کوزه و امثال آن در آن بپزند. (برهان). کورهٔ کوزه گران. کورهٔ آجرپزی. کورهٔ خشت پزی. هر جائی که در آن آتش بسیار افروزند خواه در آن خشت پزند خواه کاسه پزند خواه آهک پزند. (غیاث). چار. کورهٔ سفال پزی. و غیره چون گچ و آهک و آجر. تنور خشت پخته. (شرفنامهٔ منیری). کوره. کورهٔ آجرپزی. (لغت محلی گناباد). تنور خشت پزی. فخار. (دستوراللغة): من چنین زار ازان جماش درم همچو آتش میان داش درم.رودکی. در فرهنگ اسدی چ اقبال دم کوزه گران نوشته شده است با شاهد فوق از رودکی و فرهنگ اوبهی نیز همین را آورده اما ظاهراً بجای (دم کوزه گران) کورهٔآهنگران یا کورهٔ کوزه گران بوده است و نیز محتمل است کلمهٔ آتش در مصرع دوم آهن باشد؟: داش گرمی بر سر آن کوی بود چیده در وی آتشی بسیار دود... آن جماعت جملگی جمع آمده بهر خشت خویش چون شمع آمده... چون ابوذر در میان داش رفت سری از اسرار حیدر فاش رفت. عطار(مظهرالعجائب). زاهد خام خویش بین هرگز نشود پخته گر نهی در داش.عطار. قضا را بود آنجا داش گرمی که در وی خشت میکردند بریان.عطار. || کورهٔ حمام. (لغت محلی گناباد). گلخن : جامه از خرقهٔ مزبله بر هم پیراسته و موی و ناخن ناچیده در داش گرمابه بر خاکستر نشسته. (تاریخ بیهق). || در ناظم الاطباء بکلمه معنی خاکستردان و انبار خاکستر داده شده است که ظاهراً مستفاد از معنی اخیر کلمه است. || کورهٔ نانوایی (سنگک پزی). (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). || گلستان. (برهان). اما شاید در این معنی مصحف گلخن باشد.
(ترکی، اِ) در ترکی به معنی سنگ است. (غیاث) تاش. || نیز به معنی «هم» است چنانکه در یلداش به معنی همراه. (از غیاث). در ناظم الاطباء، معنی رفیق و همدم دارد؛ سبق داش، همشاگرد و رفیق درس و هم مکتب. خواجه داش: هم خدمت. (ناظم الاطباء). || مخفف داداش... رجوع به داداش شود. || خطابی که گروهی از مردم عامه را کنند و آنان غالباً زفت اندام و نیرومندتن و برتری جوی و خودکامه و بذال و جوانمرد و زودگذر، کم تعقل و سریع التصمیم باشند؛ داش مشتی. رجوع به داش مشتی شود. || نیز معنی بخشش و انعام و هدیه در ناظم الاطباء بکلمه داده شده است.
(اِخ) گابریل. ملقب به کنتس، نویسندهٔ فرانسوی. متولد پاریس (۱۸۰۴-۱۸۷۲ م.).

کلمات هم‌قافیه با «داش»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اش» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید