معنی داز
5 بازدید
(اِ) خسهای سرتیز متصل بنوک دانهٔ ا از قبیل جو و گندم، که داس و تژه و داسه نیز گویند. || استخوان ماهی. داس. || گچ. || گچکار و بنا. || دیوار گچ مالیده شده. (ناظم الاطباء).(اِ) درختچه ای است از تیرهٔ خرما که دارای برگهای بادبزنی شکل است و بین نیک شهر و چاه بهار و برخی نقاط دیگر گرمسیری یافت میشود و بنام نخل وحشی نیز معروف است. (جنگل شناسی کریم ساعی ج ۱ ص ۲۷۴).(اِخ) نام یکی از طوایف ترکمن در شمال خراسان، در سرحد ایران با ترکستان شوروی. این طایفه از قبیلهٔ یموت هستند. تیرهٔ داز به افسانه هایی اعتقاد و افتخار دارند که بموجب آن ایشان از بازماندگان یک خاندان پادشاهی هستند. همسایگان آنان نیز ایشان را ارجمندترین تیرهٔ قبیلهٔ یمؤت میشمارند. ترکمن ها حکایت کنند که مؤسس قبیلهٔ یموت دو زن داشت: زنی عقدی که فرزندی آورد بنام شرف، و زنی غیرعقدی که دو پسر آورد: یکی بنام چونی و دیگر قجق. پدر هنگام مرگ یکی از دو اسب خود را به شرف بخشید و اسب دیگر را به دو نابرادری او داد. اما چونی از پذیرفتن اسب مشترک که نیم آن سهم قجق بود خودداری کرد. دل شرف بر او سوخت و او را پشت اسب خود سوار کرد. بدین ترتیب فجق با شرف پیوند یافت و یموت ها فرزندان این سه پسرند. از این جهت ادعا دارند که نسب اولاد شرف برتر از چونی است زیرا پسر زن عقدی مؤسس قبیله بوده است. دازها از فرزندان شرف و قجق ها هستند. (از مازندران و استرآباد رابینو. ترجمهٔ وحید مازندرانی ص ۱۲۸، ۱۳۴ و ۱۳۵). تیرهٔ داز شامل ۵۰۰ خانوار و محل سکونت آن شمال غربی کتول است. رجوع به جغرافیای سیاسی کیهان ص ۱۰۲ شود.(اِخ) دهی از دهستان آتبای بخش پهلوی دژ شهرستان گبندقابوس واقع در ۱۲ الی ۲۴هزارگزی خاور پهلوی دژ. دشت معتدل، مرطوب، مالاریائی و دارای ۳۰۰ تن سکنه است. آب آن از قنات و چاه و رودخانه گرگان و محصول عمده اش غلات، حبوبات، لبنیات، برنج، توتون و شغل اهالی زراعت و گله داری صنایع دستی زنان قالیچه و گلیم بافی و نمدمالی است. دبستان در آبادی چین سبیلی و دازکرد دارد. این آبادی از قراء زیر تشکیل شده است. چین سبیلی -قره تپه - کوزه لی -قره بلاغ قریشی -عطاآباد - شفتالوباغ -کرد -شغال تپه و پیرواش که باغ میوه بزرگی دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).(اِخ) دهی از بخش ساردویهٔ شهرستان جیرفت واقع در ۱۲هزارگزی جنوب باختری ساردوئیه و ۶هزارگزی جنوب راه مالرو بافت ساردوئیه کوهستانی. سردسیر و دارای ۵۲ تن سکنه است. آب آنجا از رودخانه و محصول عمده اش: غلات، حبوبات و شغل اهالی آن زراعت است و راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
کلمات همقافیه با «داز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر