معنی دار و کوب
6 بازدید
[ رُ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب) امر از داشتن و کوبیدن. داروگیر. بگیرو ببند: برآمد خروشیدن داروکوب درخشیدن خنجر و زخم چوب.فردوسی.
کلمات همقافیه با «دار و کوب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر