معنی دار و برد
6 بازدید
[ رُ بَ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب) گیر و دار و کَرّ و فَرّ و تبختر. (برهان): بپوشید رستم سلیح نبرد به آوردگه رفت با دار و برد.فردوسی. اگر شاه با شاه جوید نبرد چرا باید این لشکر و داروبرد؟فردوسی.
کلمات همقافیه با «دار و برد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر