معنی داریاب
7 بازدید
[ دارْ ] (اِخ) دهی از دهستان خزل شهرستان نهاوند است که در ۲۴هزارگزی شمال باختری نهاوند و ۲هزارگزی چقا اسرائیل قرار دارد. کوهستانی، سردسیر و مالاریائی است. سکنهٔ آن ۸۰ تن است. آب از چشمه و محصول عمدهٔ آن غلات، دیمی، حبوبات و لبنیات است. شغل اهالی فلاحت و گله داری و راه آنجا مالرو است. ایل یار مطاقلو برای تعلیف احشام به این ده می آیند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).[ دارْ ] (اِخ) دهی از دهستان ژان بخش دورود شهرستان بروجرد است که در ۹ هزارگزی شمال خاور دورود و کنار راه مالرو بهرام آباد به اکبرآباد واقع شده است. جلگه و معتدل و دارای ۲۱۱ تن سکنه است. آب آن از قنات و محصول آن غلات و لبنیات است. شغل اهالی زراعت و گله داری و راه این ده مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «داریاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر