معنی دارونه

معنی دارونه

7 بازدید
[ دارْ وَ نِ ] (اِخ) دهی از دهستان میش خاص بخش بدره شهرستان ایلام، در ۲۴۰ هزارگزی جنوب خاور ایلام و سه هزارگزی شمال راه بدره به ایلام واقع و محلی است کوهستانی، سردسیر و سکنهٔ آن ۲۵۰ تن است. آب آن از هفت آب، محصول آن غلات، لبنیات، توتون و شغل اهالی زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ دارْ وَ نِ ] (اِخ) ده کوچکی است از بخش صالح آباد شهرستان ایلام که در یک هزارگزی جنوب خاوری صالح آباد و ۴ هزارگزی باختر راه شوسه ایلام -مهران واقع و سکنه آن ۴۵ تن است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ دارْ وَ نَ ] (اِخ) دهی از دهستان هنام و بسطام بخش سلسله شهرستان خرم آباد، در ۲۱هزارگزی جنوب خاوری الشتر و ۱۸ هزارگزی خاور شوسه خرم آباد به کرمانشاه واقع و محلی است تپه ماهور. سردسیر. مالاریائی و دارای ۹۰ تن سکنه است. آب آن از چشمه ها و محصول آن غلات، لبنیات، حبوبات و پشم. شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه آن مالرو است. ساکنین از طایفه حسنوند هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).

کلمات هم‌قافیه با «دارونه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید