معنی دارو

معنی دارو

5 بازدید
(اِ) هرچه با آن دردی را درمان کنند. دوا. جوهر یا ماده ای که برای قطع بیماری بکار رود: خواب در چشم آورد گویند گرد کوکنار با فراق روی او داروی بیخوابی شود. خسروانی. راحت کژدم زده کشتهٔ کژدم بود می زده را هم به می دارو و مرهم بود. منوچهری. در ساعت بوالقاسم کحال را آنجا آوردند تا آن تیر از وی جدا کرد و دارو نهاد. (تاریخ بیهقی). زین دیو، وفا چرا طمع داری؟ هرگز جوید کس از عدو دارو؟ناصرخسرو. ای بسا شیر، کان ترا آهوست ای بسا در دکان ترا داروست.سنائی. او را فلک برای طبیبی خویش برد کز دیرباز داروی او آزموده بود.خاقانی. حرام آمد علف تاراج کردن به دارو طبع را محتاج کردن.نظامی. || در ترکیبات ذیل بصورت مزید مؤخر بکار رفته است: آزاددارو. بیهوش دارو. جاندارو. جیل دارو. خسرودارو. زهردارو. سیاه دارو. شاهدارو. شفادارو. گاودارو. گیل دارو. لیمودارو. ماش دارو. نوش دارو: طبیب بهی روی با آب و رنگ ز حکم خدا نوشدارو بچنگ.نظامی. || شراب. (لغات محلی شوشتر). || نوره که ازالهٔ موی بدن کند. (لغات محلی شوشتر). || ارزن. || باروت. رجوع به باروت شود. || طبقه پستی از مغان. || مسکرات مایع. || مرد نیک و خوب. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «دارو»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رو» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید