معنی دارنده
7 بازدید
[ رَ دَ / دِ ] (نف) مالک. کسی که چیزی به او تعلق دارد: که او داد بر نیک و بد دستگاه که دارندهٔ آفتابست و ماه.فردوسی. دارای سپهر و اخترانش دارندهٔ نعش و دخترانش.نظامی. || نگهبان. نگهدارنده : همیدون به بندش همی داشتند بر او چند دارنده بگماشتند.اسدی. || (اِخ) خدای تعالی : سپهبد بدارنده سوگند خورد کزین دژ برآرم بخورشید گرد.فردوسی. اگر خواهم از زیردستان خراج ز دارنده بیزارم و تخت و تاج.فردوسی. جهانجوی و گردی و یزادن پرست مداراد دارنده باز از تو دست.فردوسی.
کلمات همقافیه با «دارنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر