معنی دارشیشعان
6 بازدید
(اِ مرکب) درختی سطبر و خاردار و پوست آن به قرفه ماند. لیکن از آن گنده تر و سرخ تر میشود. اگر قدری از آن سحق کنند و با سرکه بسرشند و بر دندان نهند، درد را فرونشاند و قدری از چوب آن زنان بخود برگیرند، فرزندی که در شکم مرده باشد، بیفتد. (برهان). || سنبل هندی. دارشیعان هم گفته اند بحذف شین دوم. (برهان).
کلمات همقافیه با «دارشیشعان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر