معنی دارامرود
8 بازدید
[ اَ ] (اِخ) دهی از دهستان ماهیدشت بالا. بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان. بیست و یکهزارگزی جنوب کرمانشاه. کنار رودخانه مرک. دشت. سردسیر با ۲۸۰ تن سکنه آب آن از رودخانهٔ مرک. محصول آنجا غلات، حبوبات، صیفی، چغندر قند. شغل اهالی زراعت. راه آن مالرو است. تابستان از طریق قیماس اتومبیل میتوان برد. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵ ص ۱۶۹).[ اَ ] (اِخ) دهی از دهستان سورسور بخش کامیاران شهرستان سنندج. چهل هزارگزی شمال خاور کامیاران. کنار و شمال رودخانهٔ گاورودی. کوهستانی. سردسیر با ۵۰ تن سکنه. آب آن از رودخانه گاورود و چشمه. محصول آنجا غلات و لبنیات. شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵ ص ۱۶۹).[ اَ ] (اِخ) دهی از دهستان کاکاوند بخش دلفان شهرستان خرم آباد. سی و شش هزارگزی شمال باختری نورآباد. شش هزارگزی باختر راه شوسه خرم آباد به کرمانشاه. تپه ماهور. سردسیر. مالاریایی با ۱۲۰ تن سکنه. آب آن از چشمه ها. محصول آنجا غلات، لبنیات، پشم. شغل اهالی زراعت و گله داری. راه آن مالرو است. ساکنین از طایفه بلدوند بوده زمستان قشلاق میروند. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶ ص ۱۴۹).[ اَ ] (اِخ) دهی از دهستان هنام و بسطام، بخش سلسله. شهرستان خرم آباد. بیست و پنج هزارگزی جنوب خاوری الشتر. بیست و سه هزارگزی خاور راه شوسهٔ خرم آباد به کرمانشاه. تپه ماهور. سردسیر مالاریایی با ۶۰ تن سکنه. آب آن از چشمه ها. محصول آنجا غلات، لبنیات، حبوبات و پشم. شغل اهالی زراعت و گله داری. راه مالرو است. ساکنین از طایفه حسن وند میباشند. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶ ص ۱۴۹).
کلمات همقافیه با «دارامرود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر