معنی دارالسلام
6 بازدید
[ رُسْ سَ ] (ع اِ مرکب) پایتخت کشور. (ناظم الاطباء). || بهشت را نیز گفته اند: بزمگاهی دلنشین چون قصر فردوس برین گلشنی، پیرامنش چون روضهٔ دارالسلام. حافظ. || (اِخ) لقب دمشق و بغداد بوده است : سفر کرده بودم ز بیت الحرام در ایام ناصر بدارالسلام.(بوستان). || شیراز را هم گفته اند. || پایتخت کشور تانزانیا به آفریقا.[ رُسْ سَ ] (ع اِ مرکب) پایتخت کشور. (ناظم الاطباء). || بهشت را نیز گفته اند: بزمگاهی دلنشین چون قصر فردوس برین گلشنی، پیرامنش چون روضهٔ دارالسلام. حافظ. || (اِخ) لقب دمشق و بغداد بوده است : سفر کرده بودم ز بیت الحرام در ایام ناصر بدارالسلام.(بوستان). || شیراز را هم گفته اند. || پایتخت کشور تانزانیا به آفریقا.
کلمات همقافیه با «دارالسلام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر