معنی دارالسرور
6 بازدید
[ رُسْ سُ ] (ع اِ مرکب) بهشت. (ناظم الاطباء). مقابل دارالغرور (دنیا). || جهان دیگر: ز ما زحمت خویش دارید دور شما وین سرا، ما و دارالسرور.نظامی. گفت رو من یافتم دارالسرور وارهیدم از چه دارالغرور. مولوی (مثنوی ج ۴ ص ۴۶۷). || (اِخ) لقبی که به شهر بجنورد داده شده است. (مسکوکات ایران رابینو ص ۹۸). || شهر لاهور را در زمان شاهان گورکانی گفته اند. (تذکرهٔ میخانه ص ۴۶۰). || شهر نیشابور را گفته اند. (تذکرهٔ میخانه ص ۵۲۶).[ رُسْ سُ ] (اِخ) دهی جزء دهستان فشگل دره، بخش آبیک شهرستان قزوین. نه هزارگزی شمال باختر آبیک سه هزارگزی راه شوسه. دامنه. سردسیر. سکنه ۱۲۸ تن. آب آن از قنات و در بهار از رودخانهٔ آتانک. محصول آن غلات، لوبیا، مختصر انگور. شغل اهالی زراعت و عمله گی، قالی و جاجیم بافی. راه آن مالرو است. ماشین میتوان برد. از آثار قدیمهٔ آن قلعهٔ خرابه ای است. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱ ص ۸۶).
کلمات همقافیه با «دارالسرور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر