معنی دارالخلافه

معنی دارالخلافه

6 بازدید
[ رُلْ خِ فَ ] (ع اِ مرکب) جای اقامت پادشاه. پایتخت. (ناظم الاطباء). در تواریخ، این ترکیب اصولاً بجای نام هر شهری که پایتخت بوده بکار رفته است : وقت بازگشتن شد. از دارالخلافه برنشست تا بسرای خویش رود. (تاریخ بیهقی). بدارالخلافه خبر باز داد که اکسیریی آمده ست اوستاد.نظامی. رجوع به مسکوکات ایران رابینو ص ۹۸ شود. || (اِخ) در زمان خلفای عباسی بغداد را دارالخلافه میگفتند. || در زمان گورکانیان هند، شاه جهان آباد را گفته اند. || در دورهٔ قاجاریه تهران را می گفتند. - دارالخلافهٔ ناصری؛ تهران در زمان ناصرالدین شاه قاجار. (مسکوکات ایران رابینو).

کلمات هم‌قافیه با «دارالخلافه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «فه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید