معنی داراشکوه
6 بازدید
[ شُ ] (ص مرکب) کسی که شکوه و جلال او مانند دارا باشد: داور داراشکوه، ای آنکه تاج آفتاب از سر تعظیم برخاک جناب انداختی.حافظ.[ شُ ] (اِخ) یکی از شاهزادگان تیموری هند، فرزند شاه جهان. عالم و ادیب و شاعر و دارای تألیفات و دیوان اشعار بوده است. ولادت او در سال ۱۰۲۴ هـ . ق. / ۱۶۱۵ م. و درگذشت او در سال ۱۰۶۹ هـ . ق. / ۱۶۵۸ م. واقع شده است. کتابهای او بنامهای «مجمع البحرین»، «سفینة الاولیاء»، «حسنات العارفین» و «حق نامه» موسوم است و علاوه بر اینها دیوان شعری هم دارد. بزبان قدیم هند (سنسکریت) آشنا بوده است. و از زبان سنسکریت کتابی بنام «سرالاسرار» به فارسی ترجمه کرده است. در اشعار، خود را «قادری» خوانده و این کلمه در حقیقت تخلص او است. (قاموس الاعلام ترکی). داراشکوه بدست برادرش اورنگ زیب بقتل رسید. رجوع به قادری شود.
کلمات همقافیه با «داراشکوه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وه» برای سرودن شعر