معنی دارادار
4 بازدید
(اِ مرکب) دار و گیر. دیر پاییدن. ثبات داشتن و مدارا کردن و بسیار ماندن. (برهان): روز دارادار و بردابردِ میدان نبرد هر غلام شه، بمردی همنبرد زال باد. سوزنی. رجوع به داردار شود.
کلمات همقافیه با «دارادار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر