معنی داراب

معنی داراب

5 بازدید
(اِ) رَب آب است که پرورنده و رب النوع خوانند. (برهان). || کرّوفرّ و شأن و شوکت و خودنمائی. (برهان). و به این معنی مصحف «دارات» است. (حاشیهٔ برهان). رجوع به دارای گونه و دارای شود. || میرآب که دارنده آب باشد. (لغات محلی شوشتر خطی).
(اِخ) دارای اکبر. (برهان). رجوع به دارا و داریوش شود. || داراب نام دخترزادهٔ مهین بهمن هم هست. (برهان). پسر بهمن از همای. رجوع به شاهنامهٔ فردوسی پادشاهی داراب شود.
(اِخ) (دستور...) نام یکی از پارسیان هند است که آنکتیل دوپرون برای آموختن اوستا و فرهنگ ایران باستان از سال ۱۷۵۸ تا ۱۷۶۱ در حقیقت شاگرد او بوده است. (فرهنگ ایران باستان پورداود ص ۲۰-۲۱).
(اِخ) دستور داراب پالن. دستور پارسی که در شهر نوسازی از بلاد هند میزیسته. وی در جزو کتاب خود موسوم بفرضیّات، نامهٔ اعمال مخصوصی، که باید در هر یک از سی روز ماه انجام داد برشتهٔ نظم کشیده. این منظومه و منظومهٔ دیگر همین دستور موسوم بخلاصهٔ دین، بنا به گفتهٔ سرایندهٔ آنها از یک کتاب پهلوی برشتهٔ نظم فارسی درآمده است... (خرده اوستا ص ۱۸۹).
(اِخ) داراب پسر ارفحشد یکی از حکام جزء در سیستان و بقول نویسندهٔ مجمل التواریخ و القصص یکی از پادشاهان عجم بوده است. رجوع به مجمل التواریخ و القصص بتصحیح مرحوم بهار ص ۵۲۰ شود.
(اِخ) نام یکی از بخشهای چهارگانه شهرستان فسا و در جنوب خاوری شهرستان واقع [ است ] . حدود آن بقرار زیر است: از شمال بخش نیریز. از جنوب بخش مرکزی لار. از خاور بخش حاجی آباد شهرستان بندرعباس. از باختر بخش اصطهبانات و بخش مرکزی فسا. قسمت شمالی بخش منطقهٔ کوهستانی و دارای زمستانهای بسیار سرد و تابستانهای معتدل. در قسمت جنوب که دهستانهای حاجی آباد، ایزدخواست، خسویه، هشیوار، رودبال وفارود واقع شده هوای بخش گرم میباشد. کوهستان شمالی معروف بسرکوه داراب است که مستور از جنگلهای طبیعی و مصنوعی و دارای چشمه های فراوان و درختان انجیر، گردو و بادام است. گل سرخ و انگور یکی از منابع بزرگ ثروت بخش است. آب مشروب و زراعتی بخش در قسمت های شمالی از چشمه و قنات و در قسمتهای جنوبی از چاه، و زراعت نواحی اخیر صرفنظر از قرائی که در کنار رودخانه بشار و عکس رستم واقع شده اند دیمی است. محصولات بخش عبارتند از: غلات، حبوبات، پنبه، تریاک، مرکبات، خرما، لبنیات، برنج، توتون، پشم، پوست و میوه جات. شغل اهالی بخش: زراعت، گله داری، باغبانی و کسب -صنایع دستی معموله: قالی و گلیم بافی. این بخش از نه دهستان رودبال، فسارود، شاهیجان، هشیوار، حاجی آباد، ایزدخواست، خسویه، قریةالخیر، رستاق و کوهستان تشکیل یافته. مجموع قرا و قصبات آن ۱۳۳ و نفوس آن ۴۶۰۰۰ است. در قسمتهای جنوبی بخش و حوالی قصبهٔ داراب که مرکز بخش میباشد ایلات عرب و باصری قشلاق کرده و ایل بهارلو و اینانلو در بخش تخته قاپو شده اند. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۷ ص ۹۵).
(اِخ) قصبهٔ مرکزی بخش داراب شهرستان فسا و یکی از شهرهای قدیمی فارس و نام اولی آن دارابجرد بوده و خرابه های آن در جنوب غربی داراب موجود و بقلعهٔ دهیار معروف است و از لحاظ سبک ساختمان و استحکام بنا بسیار قابل توجه و نیز بقایای یک مسجد سنگی در شش هزارگزی خاور قصبه موجود است که فقط ستونها و قسمتی از سقف آن باقی و بتاریخ رمضان ۶۵۲ هـ . ق. تعمیر شده است. این قصبه در یکصد و یازده هزارگزی خاور فسا واقع و بوسیلهٔ راههای اتومبیل رو بشهرهای لار و جهرم و بندرعباس و سیرجان مربوط است. مختصات جغرافیایی آن بقرار زیر است: طول: ۵۴ درجه و ۳۳ دقیقه، عرض ۲۸ درجه و ۴۷ دقیقه. و ارتفاع آن از سطح دریا ۱۱۸۱ متر میباشد. هوای قصبه گرم و مالاریائی و آب مشروب آن از چشمه و قنات و رودخانهٔ رودبال تأمین میگردد. سکنهٔ آن مطابق آخرین آمار ۶۳۸۶ تن است. شغل اهالی آن زراعت و کسب، صنعت دستی عمده قالی بافی. در حدود ۲۵۰ باب دکان و یک بازار سرپوشیده، یک دبیرستان و دو دبستان دارد. از ادارات دولتی: بخشداری، شهربانی، دارایی، دادگاه، ژاندارمری، بهداری، فرهنگ، ثبت، آمار، پست و تلگراف و تلفن، کشاورزی، دامپزشکی، اوقاف و اداره راه در قصبه موجود است بعلاوه شعبه بانک ملی و یک بیمارستان دارد. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷ صص ۹۵-۹۶).
(اِخ) دهی از دهستان سرولایت بخش سرولایت شهرستان نیشابور ۲۷ هزارگزی باختر چگنهٔ بالا. کوهستانی. معتدل و دارای ۱۰۴۳ تن سکنه. آب مشروب از قنات. محصول عمده آنجا غلات. شغل اهالی زراعت، کرباس بافی. راه آن اتومبیل رو. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹ -ص ۱۵۹).
(اِخ) دهی از دهستان ابرغان بخش مرکزی شهرستان سراب ۲۸هزارگزی راه شوسهٔ سراب به تبریز. جلگه. معتدل. سکنهٔ آن ۱۴۰۵ تن است. آب از نهر و چاه. محصول آنجا غلات و حبوبات. شغل اهالی زراعت، گله داری. راه مالرو. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴ ص ۲۰۴).
(اِخ) نام یکی از شهرهای کهن چین که در کنار اقیانوس آرام بوده است. رجوع به نخبةالدهر دمشقی ص ۱۶۸ شود.

کلمات هم‌قافیه با «داراب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید