معنی دارا
8 بازدید
(نف) دارنده. (برهان): دارندهٔ تخت پادشاهی دارای سپیدی و سیاهی.نظامی. || خداوند، مالک : لطیف کرم گستر کارساز که دارای خلق است و دانای راز.سعدی. ثوابت باشد ای دارای خرمن اگر رحمی کنی بر خوشه چینی.حافظ. دارای جهان نصرت دین خسرو کامل یحیی بن مظفر ملک عالم عادل.حافظ. || در بردارنده، شامل: این خانه دارای پنج اتاق است. || (اِ) لای و دردی که در ته خم نشیند. (برهان): ز می گر نباشد ز دارا کشم اگر چند سلطان داراوشم.عنصری. || (اِمص) درو، درودن و درو کردن : بدان زایند مردم تا که میرند بدان کارند تا بکنند دارا.(فرهنگ اسدی).(اِخ) یا داریوش بزرگ نخستین پادشاه سلسلهٔ هخامنشی است که به این نام خوانده شده و نباید او را با دارای اکبر که بدست اسکندر کشته شد، اشتباه کرد. او همان داریوش اول است. رجوع به داریوش اول شود.(اِخ) این پادشاه نیز از خاندان هخامنشی و پسر اردشیر درازدست است که از زنی از اهالی بابل بنام «کسمارتی دین» متولد شد. او را بنام هایی مانند دارابن بهمن بن اسفندیار و دارابن اردشیربن بهمن بن اسفندیار در تواریخ یاد کرده اند و ابن اثیر برای عدم اختلاط او با دارا پسر دارا (داریوش سوم) عنوان دارای اکبر به او داده است. این پادشاه نوزده سال بر تخت نشست. رجوع به داریوش دوم شود.(اِخ) اسپهبد مجدالدین دارا پادشاه دیلمان است و در نیمهٔ دوم قرن ششم هجری می زیست و از امیران گمنام آنروزگار بوده است. رجوع به مازندران و استرآباد رابینو. ترجمهٔ وحید مازندرانی ص ۱۹۶ شود.(اِخ) فرزند قابوس وشمگیر پادشاه معروف آل زیار بوده و پس از شکست و درگذشت پدرش قابوس، بنا بنوشتهٔ صاحب کتاب حبیب السیر بخدمت امیران سامانی درآمده است. رجوع به حبیب السیر ج ۲ ص ۳۶۷ شود. اما به نوشتهٔ ابوالفضل بیهقی وی به عنوان نوا و گروگان در دیار غزنویان می زیسته است.(اِخ) دارا پسر رستم شروین سیزدهمین اسپهبد تبرستان در دوران نخستین فرمانروایی آل باوند که در قرن چهارم میزیسته است. (معجم الانساب ج ۲ ص ۲۸۶).(اِخ) فرزند اردوان سوم پادشاه اشکانی است که در جنگ او با رومیان مقرر شد که همین دارا را برای تجدید مودت و دوستی میان دو کشور به روم فرستند. رجوع به ایران باستان پیرنیا ج ۳ ص ۲۰۴۷ شود.(اِخ) دژی است که دارای بزرگ (داریوش سوم) در کوههای مازندران ساخته بود. رابینو در کتاب «مازندران و استرآباد» نویسد: ده کوسان در پای قلعه آب دارا بوده و این قلعه بدون شک همان قلعه دارا (دژدارا) است که نزدیک قریهٔ مرزن آباد کنونی قرار داشته است. رجوع به مازندران و استرآباد ترجمهٔ وحید مازندرانی ص ۲۱۵ شود.(اِخ) شهر کوچکی بوده است در بین النهرین (عراق). صاحب حدود العالم در بخش «سخن اندر ناحیت جزیره (بین النهرین) و شهرهای وی» گوید؛ «... دارا شهرکی است بر دامن کوه و اندر وی آبهای روان بسیار». (حدود العالم چ سیدجلال الدین طهرانی ص ۹۱).(اِخ) شهری است که تیرداد اول پادشاه اشکانی ساخته بود. «از کارهای او [ تیرداد ] بنای شهر جدیدی است که ژوستن گوید: دارا نام داشت و در کوه زاپا اُرِته نُن واقع بود... این شهر را از هر طرف کوههایی که شیب های تند داشت احاطه میکرد. خود شهر در جلگه ای واقع بود که حاصلخیزیش را بسیار ستوده اند. بعضی از نویسندگان رومی نام این شهر را داریوم ضبط کرده اند. (ایران باستان ج ۳ ص ۲۲۰۷ و ۲۲۰۸) (مازندران و استرآباد ترجمهٔ وحید مازندرانی ص ۲۱۷).
کلمات همقافیه با «دارا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «را» برای سرودن شعر