معنی داذویه
8 بازدید
[ وَیْ هْ / ذو یَ ] (اِخ) خواهرزادهٔ باذان که از طرف خسروپرویز حاکم یمن بود. او پس از خسرو بدین اسلام درآمد و عیهلهٔ اسودالعنسی را که دعوی پیغامبری کرده بود بکمک فیروز دیلمی بقتل رسانید. (مجمل التواریخ و القصص ص ۱۷۲). طبری این شخص را اهل اصطخر فارس دانسته است. (مجمل التواریخ و القصص حاشیهٔ ص ۲۵۶). رجوع به دادویه شود.
کلمات همقافیه با «داذویه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یه» برای سرودن شعر