معنی داد و ستد
8 بازدید
[ دُ سِ تَ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب) مخفف دادن و ستدن : چو بستانی ببایدت داد کز داد و ستد جهان شد آباد.نظامی. دهد بستاند و عاری ندارد بجز داد و ستد کاری ندارد.نظامی. خانهٔ داد و ستد است این جهان کاین بدهد حالی و بستاند آن.نظامی || بده بستان و معامله متقابل : سلاح از تن و خوی ز رخ ریختند بداد و ستد درهم آمیختند.نظامی. خرید و فروش. بیع و شری. بازرگانی. ستد و داد. معامله. سودا. سوزیان. بیع. سوداگری. تجارت. بازرگانی. کسب. کاسبی. خرید و فروخت : و درمهای ایشان گوناگون است که داد و ستدشان بر اوست. (حدود العالم). در کلبهٔ نامور باز کرد ز داد و ستد دژ پرآواز کرد.فردوسی. به بیداد مستان تو چیزی ز کس بداد و ستد راستی جوی و بس.اسدی. با خردمند ساز داد و ستد که قوی تر شود خرد ز خرد.سنائی. با بد و نیک وقت داد و ستد نکند هیچ نیک هرگز بد.سنائی. فردا که در شهر آیی، زینهار با کس سخن نگویی و داد و ستد نکنی. (ظهیری سمرقندی سندبادنامه ص ۳۰۳). || بده بستان. قبض و اقباض، تصرف : خود مدرس مدرسهٔ مذکور گردید و داد و ستد وجوهات حلال را نیز مینمود. (تذکرةالملوک چ دبیرسیاقی ص ۲). و حکم مزبور در دفترها ثبت و بدستور سایر وجوهات داد و ستد میشد. (تذکرة الملوک همان چ ص ۱۳). و تمامت مالیات دیوانی که در کل ممالک محروسه داد و ستد میشود باید از قرار نسخجاتی که مشارالیه [ مستوفی الممالک ] از دفتر نویسند... مستند خود ساخته... (تذکرة الملوک ص ۱۷). و در روزهای سان جماعتی که داد و ستد ایشان با سرکار سرخط است باتفاق سرخطنویس نسخجات سان را میخوانده و می نوشته اند. (تذکرةالملوک ص ۴۱). سوای آنچه از وجوهات مذکوره در سرکار خاصه و اوارجه جمع است تتمهٔ دیگر تماماً در سرکار ضابطه نویس داد و ستد میشود. (تذکرة الملوک ص ۴۲). و وجوهات اصفهان که داد و ستد آن با مستوفی اصفهان است. (تذکرة الملوک ص ۴۵). - داد و ستد دفتری؛ قبض و اقباضی که در دفتر دیوان ضبط گردد: صاحب رقمان عالیجاه مشارالیه [ یعنی مستوفی الممالک ] که حسب الارقام ملازم دیوان بودند پنج نفر و شغل و خدمت ایشان آن بود که کیفیات و ارقام و احکام ملازمت و تنخواه و همه سالجات و تیول و وظایف و معافیات و سیورغالات و غیره نوشتجاتی که متعلق به داد و ستد دفتری است ملاحظه و تصحیح نموده، آنچه مقرون بحساب باشد بمهر و بخط عالیجاه مشارالیه رسانیده و... (تذکرةالملوک ص ۱۷).
کلمات همقافیه با «داد و ستد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تد» برای سرودن شعر